- 29 ربيع الاول 1439 - 26 آذر 1396 - ساعت 13:30
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 43143
تعداد مشاهدات : 7207

فقه سياسي در انديشه ديني قسمت سوم و پاياني

فقه سياسي در انديشه ديني قسمت سوم و پاياني

 

بسمه تعالی

 

فقه سياسي در انديشه ديني

قسمت سوم و پاياني

 

 

 

 

اشاره: در دو شماره گذشته، گفتگو با حجت الاسلام و المسلمين محسن غرويان از اساتيد حوزه و دانشگاه و از مولفان و صاحبنظران علوم اسلامي در خصوص فقه سياسي در انديشه حکومت ديني به چاپ رسيد و موضوعات و سئوالات مختلفي در همين راستا مطرح گرديد.

    بخش سوم و پاياني اين مصاحبه که در اين شماره تقديم شما خوانندگان عزيز و فرهيخته مي شود. موضوعات و مباحث ديگري از فقه سياسي در انديشه ديني است؛

 

اشاره فرموديد به بعضي از فقهايي که در اين عرصه بودند... از قدما و متاخريني که در بحث فقه سياسي توجه داشته اند و کار کرده اند مي توانيد بيشتر نام ببريد؟

    يکي مرحوم نائيني است که در کتاب “تنبيه المله و تنزيه الامه” مباحث سياسي را مطرح کردند و کتاب ايشان مورد توجه همه فقها در اين زمينه قرار گرفته است.

    وقتي مرحوم نائيني مي آيند ايران و مي رود نزد مرحوم ملکي تبريزي، ايشان ناراحت مي شود و مي گويد که اين چه چيزي است که شما نوشته اي؟! حتي گفته اند که آقاي نائيني گريه مي کند پيش ايشان! اين چه طوري بوده است؟ آيا ايشان برگشته است از نظر خودش يا شرايط ايران و شرايط نجف طوري بوده که مجبور بوده کتاب را جمع آوري کند؟

    من فکر کنم که همين شق دوم صحيح است يعني آن زمان شرايط آماده نبوده براي اين مباحث سياسي. شبيه شرايط زمان خود حضرت امام(ره) که وقتي مباحث سياسي را مطرح کردند با ايشان شدیداً مخالفت شد. من يادم هست که حضرت آيت الله استادي فرمودند و من از خود ايشان شنيدم که مي گفتند ما از جلوي ميدان آستانه قم مي رفتيم به مدرسه فيضيه و مي آمديم بيرون و در آن سالهاي 42 و قبل از آن، مي گفتند اگر طلبه اي سرش را برگرداند به طرف دکه اي که روزنامه آنجا آويزان بود يعني در ميدان آستانه اگر نگاه به دکه روزنامه فروشي مي کرد برچسب به او مي زدند و مي گفتند که اين طلبه نگاه کرد به روزنامه! يعني سياسي شده است وطردش مي کردند و خيلي جالب بود که طلبه ها سرشان را مي انداختند پايين که مبادا نگاهشان بيفتد به روزنامه! شما ببينيد که جو و زمانه چطور بوده است. اما در همان شرايط امام(ره) وارد مسائل سياسي مي شوند و آن حوادث در تاريخ حوزه و ايران اتفاق مي افتد و من فکر کنم که در زمان مرحوم نائيني اين وضعيت شديدتر بوده است آن هم در حوزه نجف. ايشان (مرحوم نائيني) اين مباحث را مطرح کرد و بعد ديدند که جو و زمانه مناسب نيست و آن موضوع را گرفتند. خود آيت الله مصباح حفظه الله مي فرمودند که اولين جرقه هاي فعاليت سياسي را آيت الله بهجت براي ما زدند. ايشان در يکي از مصاحبه هايشان فرمودند که اولين جرقه هاي کارهاي سياسي را آيت الله بهجت در ذهن ما مي زدند و اين نشان مي دهد که در باطن علما و بزرگان ما اين افکار و انديشه ها وجود داشته و وجود دارد ولي گاهي شرايط اقتضا نمي کرده است که مطرح کنند. به هر حال، مرحوم نائيني(ره) و مرحوم شيخ انصاري(ره) بحث و لايت فقيه را دارند و نيز مرحوم صاحب جواهر بحث ولايت فقيه را مفصل مطرح نموده اند. و جمله معروف ايشان اين است که هر کس قائل به ولايت فقيه نباشد: ما شم رايحه الفقه: کسي که ولايت فقيه را قبول نداشته باشد رايحه فقه را اصلا استشمام نکرده است ومن خود از محضر آيت الله وحيد خراساني- شايد بيست و خورده اي سال قبل در منزلشان- پرسيدم که شما شاگرد حضرت آيت الله خويي بوده ايد و مي گويند که ايشان قائل به ولايت فقيه نبوده اند! درست است؟ اين جمله حضرت آيت الله وحيد خراساني هيچ وقت از ذهن من نمي رود که ايشان در جمعي و عده اي از فضلا با يک لبخند فرمودند که اگر کسي قائل به ولايت فقيه نباشد يعني فقيهي که قائل به ولايت فقيه نباشد بايد برود بيل بزند! ايشان تعبيرشان اين بود. يعني همه فقها قطعا قائل به ولايت فقيه بوده اند، البته بعضي از فقها حوزه اختيارات ولي فقيه را خيلي گسترده مي دانند، ولي بعضي ها فقط در امور حسبيه مي دانستند مثل ولايت بر صغار و غيب و قصر و امثال اينها در امور حسبيه. اما امام(ره) اين ولايت را توسعه دادند وولايت مطلقه را مطرح کردند و گفتند که همه اختياراتي که پيغمبر و امام معصوم در اداره حکومت دارد، فقيه نيز در زمان غيبت دارد، نه اينکه- البته- معصوم باشد ولي اختيارات معصوم را در اداره حکومت دارد. پس فقهاي اخير علي القاعده همگي قائل به ولايت فقيه بوده اند، ولي شدت و ضعف داشته است و دايره ولايت در نظرشان کم و زياد داشته است يعني در سعه و ضيق اختيارات اختلاف داشته اند و معلوم مي شود که (با تعبير حضرت آيت الله وحيد خراساني حفظه الله) اصلا نمي شود کسي فقيه باشد و قائل به ولايت غير فقيه باشد .بنده گاهي در بحثها و کلاسهايي که هست مي گويم که ولايت بر دو قسم است: يا ولايت فقيه است و يا ولايت سفيه. اگر کسي قائل به ولايت فقيه نباشد بايد قائل به ولايت سفيه باشد و منظورم از سفيه، کسي است که عالم نيست، يعني در مسائل اسلامي عالم نيست. چطور مي شود که انسان خودش عالم ديني باشد، خودش يک فقيه يا عالم ديني باشد بعد بگويد که حکومت را بدهيم دست کسي که قوانين اسلام را بلد نيست. سفيه منظور من اين است نه اينکه سفيه به معناي ديوانه باشد، اين را نمي گوييم.

    آقايي گفت که اصلا نبايد حکومت در اختيار ولايت فقيه باشد به خاطر اينکه اشکالاتي که هست به نام دين تمام مي شود و چون به نام دين و اهل بيت(ع) تمام مي شود، بهتر است که حکومت دست غيرفقيه باشد؟!

    جوابش اين است که اگر حکومت در دست آدمهايي مثل شاه باشد، جواب مردم را چه بدهيم که مي گويند: شما علماي دين اين همت و اين توانايي را نداريد که حکومت تشکيل بدهيد؟ و قوانين و مقرراتي تشکيل بدهيد؟ چرا سکوت کرده ايد؟ مگر در روايت نداريم که اذا ظهرت البدع فعلي العالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنه الله؟ خب اين روايات ها را چه کنيم؟ پس يک طرف قضيه را بعضي آقايان نگاه مي کنند و مي گويند الان حکومت به نام دين است و کاستي ها و کمبودهايي دارد. بله لا يکلف الله نفسا الا وسعها البته ما بايد به اندازه توانمان تلاش کنيم که اصلاح بشود “ما لا يدرک کله لا يترک کله، اين قواعد مال کجاست، الميسور لا يترک بالمعسور. آن چيزي که ما مي توانيم بايد تشکيل بدهيم. حکومت هميشه اين طور است! مگر در زمان پيغمبر و يا در زمان اميرالمومنين گناه در جامعه نبوده است؟ آدم خلافکار در جامعه نبوده؟ آدم نافرمان نبوده؟ چرا بوده است. اگر نبوده پس اين حدود و قصاص و ديات چرا تشريع شده است؟ اينها را اگر ائمه (ع) فرموده اند معلوم مي شود که موضوع داشته است: سرقت بوده، سارق بوده، دست دزد را قطع مي کردند، تازيانه مي زدند و تعزير مي کردند. اينها نشان مي دهد که در هر جامعه- ولو حکومت معصوم هم باشد- يک عده خلافکار هستند و حکومت وظيفه دارد در جهت اصلاح مردم حرکت کند ولي هميشه عده اي هم هستند که بالاخره موجب نابساماني مي شوند و مسير جامعه را منحرف مي کنند ولي ما بايد وظيفه خودمان را انجام بدهيم.

    اگر نکته اي در باب ضرورت پژوهش سياسي هست، بفرماييد.

    چون فقه سياسي بخشي از فقه عام ماست و به خصوص با توجه به اينکه حکومت فقيه که الان تشکيل شده است، تکليف را مضاعف مي کند براي ما. يک زماني بود که فقها قدرت نداشتند که حکوم تشکيل بدهند و لذا پژوهش و تحقيق در فقه سياسي خيلي ضرورت نداشت. اما الان که روحانيت و حوزه هاي علميه حکومت را در دست دارند و اين قدرت را به دست آورده اند و خداوند اين لطف را کرده است که حکومت را در اختيار مرجعيت قرار داده است و نظام سياسي را در اختيار روحانيت قرار داده است و قدرت سياسي در اختيار حوزه ها هست، پس بايد پژوهش هاي لازم هم در اين زمينه صورت بگيرد تا حکومت بتواند جوابگوي دنيا باشد و واقعا ما بايد شديدا توجه به اين نکته داشته باشيم که حوزه علميه و روحانيت و علما الان در سير جريانات کلي دنيا مي توانند به خوبي نقش آفرين باشند. يعني اين طور نيست که بگوييم آنچه که ما بحث مي کنيم چه فايده دارد؟ نه خير، اين مباحث در سير جريانات تاريخ آينده به نظر من الان نقش آفريني بسيار دارد و کاملا موثر است و بنابراين پژوهش هاي لازم در زمينه هاي حکومتي را بايد علما انجام بدهند و من پيشنهادم اين است که اصلا از سال اول طلبگي بايد در متون درسي ما اين انديشه سياسي و بحث هاي فقه سياسي براي طلاب مطرح بشوند تا ذهن طلبه ها و فضلا در حوزه با مسائل سياسي انس بگيرد و در آينده وقتي کسي در حوزه هاي علميه به درجه اي از علميت مي رسد ذهنش واقعا ذهن سياسي باشد. حوزه جدا مي تواند نقش آفرين باشد و بنابراين ضرورت پژوهش و بررسي در فقه سياسي به نظر من يک امر بديهي و واضح است و خيلي جاي بحث ندارد و اين انقلاب اگر بخواهد محفوظ بماند بايد فکر امام(ره)، انديشه امام و تفکر سياسي امام محفوظ باشد و اين بر عهده فضلا و مراکز علميه و حوزه ها است که اين فکر را حفظ کنند.

    تفاوت فقه اساسي وحقوق سياسي را در چه مي بينيد؟

البته تفاوتي بين فقه و حقوق مصطلح امروز هست. در فقهي که ما داريم بخشي از آن مسائل حقوقي است ولي يک بخش از آن حقوق مصطلح نيست. در حقوق امروزه که بحث مي شود يک سري مباحث تحت عنوان فلسفه داريم و يک سري مباحث تحت عنوان علم حقوق. ولي در عين حال در علم حقوق که امروزه در مراکز علمي دنيا و دانشگاههاي داخلي و خارجي مطرح مي شود مسائلي مثل حقوق زوج و زوجه و حقوق کارگر و کارفرما و حقوق مردم بر حکومت و حقوق حکومت بر مردم و اينگونه مسائل مطرح مي شود. يا اينکه حق مالکيت بر آبهاي دنيا براي چه کسي است: حقوق دولت ها، حقوق حکومت ها، حقوق درياها، حقوق آسمان ها و امثال اينها در حقوق مورد بحث قرار مي گيرد. حقير هم مدت کوتاهي در رشته حقوق تحصيلاتي داشته ام و صورت آکادميک دانشگاهي به دنبال اين درس رفتم و بعد رها کردم و مطالعات را ادامه دادم. به هر حال اينگونه بحث ها که در حقوق مطرح مي شود، به صورت بخشي در فقه ما مطرح است ولي به صورت ريز در فقه ما نيامده که البته جاي استنباط و جاي تحقيق و اجتهاد دارد. يکي از بحث هايي که در حقوق امروز مطرح مي شود ولي در فقه ما به صورت روشن نيامده است- مثلا- حقوق تابعيت است، تابعيت يک انسان ريشه اش چيست؟ وقتي در پرسش نامه مي نويسند نام و نام خانوادگي و بعد مي نويسند تابعيت، آيا دائر مدار مولد و محل تولد است، يا تابعيت افراد دائر مدار چيز ديگر است مثل اسکان و سکني و امثال اينها؟ يا مسئله تابعيت زن از شوهرش چگونه است؟ اينها مسائلي است که در حقوق مطرح است و امروزه در فقه ما جاي کار دارد. در فقه سياسي و حقوق سياسي نيز همين تفاوت ها هست و حقوق سياسي به يک معنا زير مجموعه فقه سياسي است چون فقه تماما بحث حقوق نيست ولي از يک جهت مي توانيم بگوييم که حقوق سياسي که امروزه در دنيا مطرح مي شود موضوعات و مسائل مستحدثه ريزتري دارد که گسترده تر از فقه سياسي ما است و جاي کار دارد ولي در عين حال تعاملات و ترابطات بسيار نزديکي با يکديگر دارند.

 


بالای صفحه اصلی