- 29 ربيع الاول 1439 - 26 آذر 1396 - ساعت 13:26
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 43140
تعداد مشاهدات : 8367

حق و تكليف در فقه اسلامي

حق و تكليف در فقه اسلامي

 

بسمه تعالی

 

حق و تكليف در فقه اسلامي

 

فقه اسلامي مبتني بر اين پيش فرض است که خدا بر آدمي حق دارد و هم از اين روست که انسان در برابر خداوند، مکلف است. حق رتبتا بر تکليف مقدم است و هرکجا حقي مطرح گردد، تکليفي نيز به دنبال می‌آید و لذا حق و تکليف از يکديگر جدايي ناپذيرند. دیدگاه‌های اومانيستي در نظامات حقوقي جهان معاصر، آدمي را از فرش به عرش می‌برند تا مبدأ حق را در خود انسان بدانند و انسان را ذی‌حق معرفي کنند و نه مکلف، ما اگر مبدأ حق را ذات باري تعالي بدانيم، آنگاه اصل در شئون آدمي، تکليف خواهد بود و نه حق. اما اگر مبدأ حق را خود انسان شمرديم، آنگاه اصل در شئون وي، ذی‌حق بودن خواهد بود و نه تکليف. به عبارت ديگر تکليف مداري انسان در فرضي است که وي را در برابر مقامي برتر و والاتر که حقي بر عهده انسان دارد، مسئول و پاسخگو بدانيم.

    در فلسفه حقوق جديد، بايد جايي براي “حق خدا” باز شود، چرا که آدمي مخلوق خداوند است و از بزرگ‌ترین حقوق، حق خالق بر مخلوق است. کساني که تحت تأثیر اندیشه‌های غربي و اومانيستي قرار گرفته‌اند، دائماً از حق و حقوق انسان سخن می‌گویند و مدام براي حقوق بشر، سينه چاک می‌زنند! اما نمی‌دانم چرا سخن از “حق خدا” بر زبان جاري نمی‌کنند و در اين زمينه قلمي نمی‌زنند و قدمي بر نمی‌دارند و بحثي ارائه نمی‌دهند. بحث از “فلسفه فقه اسلامي” امروزه از ضروری‌ترین بحث‌هایی است که‌می بايست درحوزه‌هاي علميه توسط اساتيد و فقهاي بزرگان مورد نقد و بحث و بررسي قرار گيرد. امروزه عده‌ای معتقدند که “حق ارتداد” هم يکي از حقوق بشر است و انسان حق دارد که مرتد شود! آيا - بنابراين - جا ندارد که ما بحث‌هایی جدي و عميق تحت عنوان “فلسفه فقه اسلامي” داشته باشيم و از مبادي تصوريه و مبادي تصديقيه فقه سخن بگوييم و آن‌ها را مورد تحقيق و پژوهش قرار دهيم؟ در فقه اسلامي، فرض بر اين است که انسان مکلف است و بايستي افعال خاصي را انجام دهد و هم از اين روست که می‌گوییم موضوع علم فقه، احکام خمسه يا افعال مکلفين است. پيش از اين مباحث، اين سوال مطرح است که اساساً چرا آدمي مکلف است و اين تکليف و مسئوليت در برابر چه کسي و بر چه اساسي است؟ و همين گونه سوالات است که امروزه در کلام و انسان شناسي جديد، محل بحث و چالش بوده و ضرورتاً می‌طلبد که اسلام شناسان و فقيهان و عالمان بزرگوار ما در اين مقولات، بحث‌هایی جدي عرضه کنند و در برابر انبوهي از سوالات کلامي، فقهي و حقوقي، پاسخ‌هایی در خور ارائه دهند.

    آنچه در اغلب نظام‌های حقوقي جهان معاصر، مورد غفلت واقع شده اين است که حقوق در حقيقت مقدمه‌ای براي اخلاق است. از ديدگاه اسلام، هدف نهايي اخلاق، کمال حقيقي آدمي يعني قرب به خداي متعال به عنوان غايت قصواي جهان هستي است. از اين رو حقوق در ديدگاه ما، صرفاً امري اعتباري و قراردادی نيست. خاستگاه حق از ديدگاه اسلام، يک سلسله امور حقيقي است، چرا که تبيين مفهوم حق و تعيين خاستگاه آن از سويي با “مبدأ” مرتبط است و از سويي “معاد” آخرين منزل هستي انسان و غايت همه تلاش‌ها و کوشش‌های اوست و هم از اين روست که بايستي حيات اخروي را چونان معيار و ملاک براي تعيين و تبيين حدود و حقوق آدميان و ساير موجودات لحاظ کرد. مکاتب حقوقی‌ای که دیدگاه‌های اومانيستي و ماترياليستي دارند، دوام و بقاي آدمي را محدود به همين زندگي کوتاه دنيوي می‌پندارند و از اين رو در پي ريزي نظام‌های حقوقي خود، تنها تحصيل و تأمین مصالح جمعي انسان‌ها را در نظر می‌گیرند. اما در جهان بيني الهي، به مصداق “يا ايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه” هدف نهايي از تشريح و تکليف و تعيين حد و مرزهاي رفتاري، ادا کردن حق مولويت مولا يعني خداي متعال است که کمال نهايي آدمي نيز جز اين نيست.

 

 


بالای صفحه اصلی