- 28 محرم 1439 - 26 مهر 1396 - ساعت 3:24
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 43139
تعداد مشاهدات : 7655

سياست و تربيت

سياست و تربيت

 

بسمه تعالی

 

سياست و تربيت

 

 بين سياست و تربيت ربطي وثيق موجود است و توجه به اين نکته، براي حاکمان و رهبران سياسي بسيار مفيد و کارگشا است. حکومت‌ها و نظام‌های سياسي در دنياي امروز، هر يک چونان کارخانه‌ای هستند که در درون خود آدم‌ها را با مشخصات و اندازه‌های خاصي می‌سازند و تربيت می‌کنند. تأثیر رهبران و حاکمان، بینش‌ها و نگرش‌ها، اندیشه‌ها و فلسفه‌های سياسي بر آدميان درون يک جامعه، تدريجي و ناپيداست. همان طور که پدر و مادر در درون واحد کوچک خانواده، به تدريج در بينش و گرايش و منش فرزندان اثر می‌گذارند و به طور نامحسوس ساختار شخصيتي آنان را سامان می‌دهند، رهبران سياسي و فکري و صاحبان قدرت نيز در هر جامعه‌ای به تدريج در انديشه و شخصيت مردم آن جامعه اثر می‌گذارند و آنان را تربيت می‌کنند. آنچه مهم است نظام فکري و فلسفه‌ای است که بر ذهن و ضمير حاکمان، حاکم است. آنچه در انديشه و خاطر رهبران سياسي می‌گذرد، به تدريج در پيکره جامعه نيز سريان می‌یابد و آنچه به عنوان هدف، فراسوي فکر و ذهن نخبگان و برگزيدگان و مديران جامعه مطرح است، تدریجاً هدف حرکت کل جامعه خواهد شد. اگر دين و ارزش‌های ديني در ذهن و ضمير مديران يک جامعه نفوذ کرده باشد، قطعاً و طبیعتاً آن جامعه به سمت و سوي دين، اهداف، آرمان‌ها و ارزش‌های ديني کشيده خواهد شد و به عکس، اگر معيارها و ارزش‌های ديني فقط در حد شعار و لفظ و نطق و خطابه باشد، و در مغز، انديشه و ضمير صاحبان قدرت، حاکمان و رهبران سياسي نفوذ و سلطه‌ای نداشته باشد، جامعه به سمت ديني شدن حرکت نخواهد کرد. حرکت جامعه و سمت و سوي آن، معلول حرکت رهبران و سمت و سوي آنان است.

    در دنياي معاصر پاره‌ای از رهبران سياسي و شايد اکثريت آنان تحت تأثیر فرهنگ اروپايي و اندیشه‌های اومانيستي، تنها به انسان طبيعي و نيازها و آرمان‌ها و اهداف و انگیزه‌های مادي و طبيعي او می‌اندیشند و لذا سياست و برنامه ريزي و سازمان دهي و مديريت خرد و کلان جامعه خود را به سمت و سوي همين اهداف سامان می‌دهند. اما در جامعه‌ای اسلامي مانند جامعه ما، بايستي همواره بدين نکته توجه داشته باشيم که هدف و آرمان کلان ما در حرکت و تکاپو و توسعه اجتماعي چيست؟ رهبران و مديران جامعه ما بايد همواره بدين نکته عطف توجه نمايند که هدف، تربيت «انسان دينی» است و اگر آزادي و توسعه و مدنيت و مقولات ديگري از اين دست، مطلوب ماست، همه براي تربيت «انسان دينی» است، همه براي آن است که خرّيج هاي چنين جامعه‌ای، آدمياني باشند که در برابر خدا و ارزش‌های اخلاقي و الهي احساس تکليف کنند و خود را در برابر خالق هستي، مسئول و مکلف بدانند. مدار و محور سياست گزاره‌ای فرهنگي-اجتماعي ما بايد ايجاد حس تکليف در شهروندان جامعه مدني ديني باشد، نه اين که چونان پاره‌ای سياستمداران اومانيست دنياي امروز، محور و مدار حرکت را «حق» - و نه تکليف- قرار دهيم و چنان غروري در مردمان ايجاد کنيم که به خود حق دهند در برابر احکام صريح و فرامين آشکار الهي بايستند و قرائت خود را حتي بر قرائت پيامبر و امام معصوم ترجيح دهند و سرانجام به جاي آنکه در پي تربيت انسان ديني باشند، به فکر ساخته و پرداخته نمودن «دين انساني» باشند. آنچه اينک براي فرهيختگان جامعه ما مورد سوال است اين است که در ذهن و ضمير پاره‌ای از دست‌اندرکاران و مديران و مهندسان اجرايي و فرهنگي جامعه امروز ما، چه چيزهايي به عنوان انگيزه و آرمان و هدف، خل جان می‌کند؟ انسان ديني يا دين انساني به همان معنا و مفهومي که سياستمداران اومانيست دنياي معاصر در پي آنند؟! والسلام.

 


بالای صفحه اصلی