- 28 محرم 1439 - 26 مهر 1396 - ساعت 3:27
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 43138
تعداد مشاهدات : 9882

نگاهي به مفهوم عدالت از ديدگاه فلسفه و كلام اسلامي

نگاهي به مفهوم عدالت از ديدگاه فلسفه و كلام اسلامي

 

بسمه تعالی

 

نگاهي به مفهوم عدالت از ديدگاه فلسفه و كلام اسلامي

 

مقدمه

از عدالت در دانش‌ها و فنون مختلف همچون سياست، اخلاق، فلسفه، كلام، جامعه‌شناسي، فقه، حقوق، اقتصاد و حتي عرفان سخن رفته است. فيلسوفاني همچون سقراط، افلاطون و ارسطو هماره در انديشه‌هاي فلسفي و اجتماعي خويش، دغدغه عدالت داشتند. نظريه «اعتدال» ارسطويي در فلسفه اخلاق و علم النفس شهرتي بسزا دارد.

فلاسفه و متکلمان مسلمان نیز عمیقاً به این مسئله پرداخته‌اند. شهيد مطهري (ره) از جمله فيلسوفان مسلماني است كه در كتاب معروف خود «عدل الهي» اين بحث را از نظرگاه فلسفه و كلام اسلامی به گونه‌اي نسبتاً جامع و مستوفي مورد كاوش و پژوهش قرار داده است. ما در اين نوشتارِ كوتاه بحثي مختصر و تحليلي در اين زمينه به محضر خوانندگان تقديم مي‌كنيم.

 

عدل الهي

در فلسفه و کلام اسلامی «عدل الهی» واقعیتی مستقل و بیگانه از «حکمت الهی» نیست بلکه نمود حکمت الهی در محدودة حیات اختیاری انسان است. به عبارت دیگر حکمت خداوند و عدل او هر دو نشانگر یک واقعیتند که وقتی این امر در رابطه با تکوین و هستی بخشی، مطرح می‌شود به «حکمت الهی» تعبیر می‌کنند و آن گاه که در رابطه با تشریع و قانون گذاری خداوند مطرح می‌گردد با واژة «عدل الهی» از آن یاد می‌شود. بنابراین محدودة «حکمت الهی» گسترده‌تر از «عدل الهی» بوده، آن را نیز در بر می‌گیرد.

اما راز این که «عدالت» مستقلاً به عنوان یکی از اصول مذهب تشیع مطرح شده است بدون آن که حکمت الهی از چنین موقعیتی برخوردار باشد، در اختلافی که از اوائل ظهور اسلام بین اشاعره و معتزله «دو گروه از متکلمین» پدید آمد، نهفته است.

این سؤال که آیا «عدالت» حقیقی است که خداوند افعال خویش را در زمینة تشریع و کیفر و پاداش مطابق آن انجام می‌دهد، یا «عدالت» هیچ واقعیتی نداشته، آن چه خدا انجام دهد همان عین عدالت است و قطع نظر از افعال الهی «عدالت» معنا ندارد؟ پرسشی است که اساس اختلاف نظر این دو گروه را تشکیل می‌دهد.

اشاعره معتقدند آن چه خداوند انجام می‌دهد همان عین عدالت است، همان گونه که به هر چه امر کند خوب است! بدین ترتیب حسن و قبح، عدل و ظلم هیچ یک واقعیتی مستقل از افعال الهی نداشته به امر و نهی و افعال او وابسته‌اند.

در برابر این گروه، معتزله و شیعه بر این باورند که عدالت و ظلم حقیقتی جدا از افعال الهی دارند که عقل آن را درک می‌کند. رعایت عدالت «حَسَن» و «پسندیده» است و ظلم و بیدادگری قبیح و ناپسند است و خداوند قوانین آسمانی و نیز پاداش و کیفر را بر اساس عدالت مقرر فرموده است و هیچ گاه مرتکب ظلم نمی‌شود.

پس از این اختلاف، معتزله و شیعه که به عدالت الهی به معنای مذکور معتقد بودند به نام «عدلیّه» شهرت یافتند و عدل به عنوان یکی از اصول اعتقادی در مذهب تشیع مطرح گشت.


مفهوم عدالت

ابتدا باید مفهوم عدالت را بشناسیم وآنگاه در مورد انواع آن بحث کنیم. برای این واژه معانی مختلفی بیان شده است. معنای صحیحی که می‌توان گفت آنست که «عدالت» یعنی به هر موجودی از هر آن چه استحقاق آن را دارد به مقدار استحقاقش داده شود و در مقابل، «ظلم» یعنی حق کسی را از او دریغ داشتن و بازداشتن او از دست‌یابی به آن چه استحقاقش را داراست. همان طور که ملاحظه می‌کنید، بر خلاف آن چه برخی تصور کرده‌اند، عدالت به معنای «مساوات» و ظلم به معنای «عدم مساوات» نیست. برای مثال سه رأس حیوان را که روزانه هر یک به ترتیب به یک، دو سه لیتر آب نیازمند در نظر بگیرید. اگر بخواهیم مساوات را در مورد آن‌ها رعایت کنیم لازم است چنان چه به حیوان اول روزانه یک لیتر آب دادیم، به حیوان دوم و سوم نیز به همان مقدار آب بدهیم! اما در صورتی که بخواهیم بر اساس عدالت عمل کنیم باید همان طور که با دادنِ یک لیتر آب حیوان اول را به طور کامل سیراب نمودیم با دادنِ به ترتیب دو و سه لیتر آب به دو حیوان دیگر آن‌ها را نیز سیراب نماییم.

 مثال دیگر: آموزگاری که اوراق امتحانی دانش آموزان را بررسی و تصحیح می‌کند اگر بخواهیم مساوات را رعایت کند، کافی است همان نمره‌ای را که در پایان برگة اول قرار می‌دهد، در انتهای سایر برگه‌ها نیز همان نمره را قرار دهد! در حالی که اقتضای عدالت آنست که اوراق را به دقت مطالعه کرده به هر دانش آموز به مقدار استحقاق او که ناشی از سطح معلومات وی بوده و برگة امتحان نمودار آنست نمره دهد.

البته ممکن است در مواردی نیز «مساوات» و «عدالت» یک مصداق داشته باشند ولی بهر حال دو مفهوم مستقل بوده، موارد افتراق فراوان دارند مانند همین دو مثال که ذکر شد.

تبیین عدالت از نگاه فلسفه و کلام

انسان موجودی مختار است که در طول زندگی با گزینش آزاد خویش به سوی کمال و سعادت و یا در جهت سقوط و شقاوت، حرکت می‌کند. بدیهی است که در این سیر سرنوشت ساز نیازمند آگاهی‌های لازم و شناخت کافی نسبت به کمال و راه نیل به آن خواهد بود تا بتواند قوانین و برنامه‌های زندگی فردی و اجتماعی خویش را به گونة مطلوب پی ریزی کند.

در علم کلام و در بحث اثبات می‌شود که انسان به تنهایی و به اتکاء به علوم و آگاهی‌هایی که از راه‌های عادی کسب می‌کند از دستیابی به شناخت لازم در این زمینه ناتوان است و از همین روی خداوند حکیم با فرستادن پیامبران و کتب آسمانی، این کمبود را جبران نموده، قوانین و برنامه‌هایی را که تأمین کنندة سعادت دنیوی و اخروی بشر باشد، برای او ارائه فرموده است. از این فعل الهی در وضع قوانین برای کارهای اختیاری بشر با واژة تشریع که به معنی قانون گذاری است تعبیر می‌شود و منظور از عدل الهی آنست که این قوانین آسمانی بر اساس «عدالت» بوده، در آن‌ها حقوق همة افراد رعایت شده است.

سؤال: ویژگی قانونی که مطابق «عدالت» است چیست؟ به دیگر سخن، چه معیاری برای بازشناسی قانون عادلانه از قانون ظالمانه وجود دارد؟

پاسخ: قانونی مطابق «عدالت» خواهد بود که بر اساس آن حق هر صاحب حقی به طور کامل به او داده شود. فرض کنید قانونی وضع شود که بر اساس آن تمام کودکان از همان آغاز تولد الزاماً از آغوش مادران دور شده، به طور جداگانه نگهداری شوند. آیا این قانون عادلانه است؟ هرگز، چرا؟ بسیار واضح است که یک کودک با توجه به شرایط و مقتضیات وجود او حق دارد تا مدتی در آغوش گرم مادر جای گرفته از محبت‌ها و حمایت‌های او برخوردار شود و این حق چیزی نیست که قانون گذار برای کودک وضع کند و یا آن را بردارد، بلکه این حق با توجه به این شرایط، اقتضای وجود کودک است، همان گونه که محبت نسبت به فرزند و میل به نگه داری و حمایت او، خواست فطری یک مادر است و دست آفرینش در نهاد او به ودیعه نهاده است و قابل تغییر نیست. هم چنین اگر قانونی برای جلوگیری از ازدواج وضع شود طبیعتاً این قانون با سرشت انسان مخالف بوده و ناعادلانه خواهد بود. غریزة جنسی و میل به ازدواج یکی از خواسته‌های درونی و تغییرناپذیر هر موجود جانداری است که بر اساس آن توالد و تناسل بین موجودات طبیعی انجام گرفته و استمرار و بقاء کاروان حیات را در پهنة طبیعت نوید می‌دهد[1]. بنابراین قانونی عادلانه خواهد بود. که بر پایة آن حق هر صاحب حقی به او برسد خواه این حق اقتضای وجود او باشد و خواه از روابط اجتماعی و موقعیت و نقش او در جامعه ناشی شود. بدیهی است اگر قوانین حاکم بر زیستِِ اختیاری بشر عادلانه نباشد مانع از رشد و شکوفائی استعدادهای او شده و در نهایت او را از رسیدن به کمال نهائی بازمی دارد. در این جا است که انفکاک ناپذیری عدل الهی از حکمت او بلکه یگانگی این دو صفت الهی آشکار می‌گردد. زیرا حکمت الهی در موجودات تکامل پذیر[2] مستلزم آن است که مقدمات و شرایط این تکامل را نیز با قرار دادن قوانین لازم در اختیار بشر، تحقق بخشد. در غیر این صورت حکمت الهی خدشه دار خواهد شد و چون خداوند حکیم است پس در تشریع هم عادل است. بنابراین «عدالت الهی» همان حکمت خداوند در صحنة تشریع و قانون گذاری و پاداش است.

نکتة قابل توجه این است که کمال انسان یک کمال اختیاری است و از راهی غیر از افعال اختیاری قابل دست‌یابی نیست. هیچ گاه نباید چنین پنداشت که مقتضای حکمت الهی آنست که خداوند همة انسان‌ها را به کمال و سعادت برساند تا هیچ انسانی از نیل به کمال باز نماند و آفرینش او غیر حکیمانه نباشد! این انتظار بی مورد همانند آنست که از یک آموزگار توقع داشته باشیم به کلیه دانش آموزان بهترین نمره را بدهد تا هیچ کس مردود نشود! در صورتی که وظیفة آموزگار آنست که شرایط تدریس و آزمون و سپس رسیدگی به برگه‌های امتحانی دانش آموزان را یکسان و مساوی قرار دهد آن گاه هر کس متناسب با کوشش و تلاش و نیز استعداد خویش که در برگة آزمون منعکس شده، حقی را کسب نماید. خداوند حکیم شرایط رسیدن به کمال را فراهم می‌آورد اما هیچ گاه راه هلاکت و ضلالت را مسدود نمی‌نماید زیرا در آن صورت اختیار از بین خواهد رفت و دیگر آن کمالِ اختیاریِ مورد نظر نیز تحقق نخواهد یافت. قرآن کریم می‌فرماید: «طریق هدایت و ضلالت را بر انسان آشکار ساختیم تا او کدامیک را برگزیند[3].» اساساً اگر خداوند همه را به طور یکسان به سعادت و کمال برساند کاری غیر حکیمانه است.


عدالت در رستاخیز

خداوند در روز رستاخیز به کردار بندگان در طول زندگی دنیا رسیدگی می‌کند، بندگان شایسته را به پاداش نیک و گناهکاران را به کیفری سخت می‌رساند و هرگز در این زمینه به کسی ظلم و ستم روا نمی‌دارد. قرآن کریم می‌فرماید: «آنگاه که حسابرسی آغاز شده و نامه‌های اعمال آورده می‌شود، گناهکاران از آن چه درآن ها نوشته و ثبت شده است به وحشت آمده فریاد می‌زنند: وای بر ما، این چه کتابی است که همة کردار ما را از کوچک و بزرگ ضبط کرده است؛ و آن چه انجام داده‌اند اینک حاضر می‌یابند و پروردگار تو هرگز به کسی به ظلم و ستم روا نمی‌دارد.[4]

اگر فرض کنیم خداوند بخواهد در محاسبة رفتار و کردار بندگان خویش ظلم روا دارد، اضافه بر آن که ظلم و ستم از کارهای زشت و ناپسند بوده، بر اساس توضیحات گذشته، ارادة خداوندی بر آن تعلق نمی‌گیرد، انگیزة کار نیک نیز هیچ گاه در انسان پدید نمی‌آید. زیرا دیگر در برابر کارهای پسندیده امیدی به پاداش ندارد و به انجام آن تمایل پیدا نمی‌کند مگر آن که خود را به نتایج خیالی و وهمی مانند شهرت و محبوبیت نزد مردم و نظایر آن دل‌خوش کند.

این قسم از عدل الهی یعنی عدالت در روز رستاخیز نیز مستقیماً با حکمت الهی پیوند دارد زیرا اعمال و رفتار شایسته و خداپسندانه، موجب تکامل وجودی شخص می‌گردد و در واقع ظرفیت او را افزایش می‌دهند و در نتیجه قابلیت او را برای پذیرش فیض وجود افزون می‌کنند، در این صورت چنان چه حق تعالی او را مشمول رحمت بیشتر قرار نداده، پاداش وی را که همان برخورداری افزون تر از رحمت الهی است، از او منع کند با حکمت خداوندی مخالف خواهد بود زیرا مستلزم آنست که این وجود به مقدار استحقاق خویش از رحمت الهی بهره‌مند نشود. «سبحانه و تعالی عن ذلک علواّ کبیراً».

والسّلام.

 

 


[1]  چه بسا بتوان از قرآن کریم استفاده کرد که تمام موجودات دو جنس مخالف دارند و آیات متعددی در این زمینه در مورد پدیده های مختلف مانند ابرهای نازل شده است و در یک آیه نیز به طور کلی می فرماید: از همة موجودات دو زوج آفریدیم (49/ الذاریات)

[2] موجودات مادی دارای تکاملند ولی موجودات مجرد هر کمالی که برایشان ممکن باشد بالفعل دارند و نیازی به معدات و شرایط ندارند.

[3] انّا هدیناه السّبیل امّا شاکراً و اما کفوراً (3/ انسان).

[4] كهف،49.

 


بالای صفحه اصلی