- 29 ربيع الاول 1439 - 26 آذر 1396 - ساعت 13:23
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 26939
تعداد مشاهدات : 10829

تاملاتی در باب دین و آزادی

باسمه تعالی

 

     مقدمه    

     امروزه بحث از آزادی و رابطه آن با دین به خصوص جایگاه آزادی در دین اسلام مورد توجه جدی قرار گرفته است.به ویژه جوانان جامعه ما اینک نیاز به تفکر و اندیشه ای درست در باب آزادی و تبیین معنا و مفهوم آن دارند.

 اهمیت و حساسیت پرداختن به این موضوع ، آن هنگام آشکار تر می شود که توجه نماییم استعمار گران و دشمنان دین و اخلاق، از راه بازی با چنین الفاظی، اهداف و اغراض ضد دینی خود را در قالب واژه هایی زیبا و فریبنده به عنوان مفاهیمی مدرن و علمی به مغز جوانان ما تزریق می کنند.

 آنچه امروز جوانان و نوجوانان ما بایستی بدان توجه کنند، این است که فریب الفاظ و واژه های زیبا و جذاب را نخورند، بلکه همواره به معنا و مفهوم اصطلاحات و کلمه های شیک و فریبنده نظر کنند و توجه نمایند که گویندگان و نویسندگانی که چنین واژه هایی را به کار می گیرند، در پی چه مقاصد و اغراضی هستند و با مطرح کردن این مفاهیم، آنان را به چه سمت و سویی سوق می دهند.

    همه ما، داستان غم انگیز شکست مسلمانان در اسپانیا یعنی آندلس اسلامی را خوانده و شنیده ایم. در آن عصر، دشمنان اسلام برای منهدم ساختن پایه های قدرت اسلام، ایمان و دینداری را در مسلمانان از بین بردند و عاقبت آندلس را از تحت قدرت و حکومت مسلمانان خارج نمودند. امروز نیز بایستی مراقب باشیم که به چنان وضعیت اسفباری دچار نشویم.

 

       تعریف آزادی

      در مورد تعریف واژه آزادی، اقوال و آرا مختلفی مطرح گردیده است. برخی از صاحب نظران مفهوم آزادی را از مفاهیم بدیهی می دانند و معتقدند که چنین مفاهیمی احتیاج به تعریف ندارند و همگان با تعریف آن ها آشنایند.

     به عکس برخی دیگر از صاحب نظران آن را بدیهی ندانسته، محتاج تعریف می دانند. اما این گروه دوم، هم بر یک تعریف واحد اتفاق نظر ندارند و این، به نظر ما ناشی از اختلاف جهان بینی ها و فلسفه هاست.

     باید توجه کنیم که گاهی ما در صدد بیان یک تعریف لفظی و سطحی از آزادی هستیم، در این صورت می توانیم آن را به «رهایی» ، «اطلاق» در برابر تقیید و الفاضی از این دست، تعریف کنیم. اما گاهی در صدد بیان تعریفی دقیق و جامع از آزادی هستیم. در این صورت نمی توانیم آن را در قالب یک لفظ و یا واژه ای واحد، تعریف نماییم. بلکه بایستی از راه ترکیب چند مفهوم و گاه با عبارتی طولانی، آزادی را تعریف کنیم.

    مشکل اصلی در تعریف «آزادی» این است که آزادی، یک امر محسوس و عینی مانند: آب، خاک، درخت و... نیست. بلکه امری غیر عادی و نامحسوس است و لذا تعریف آن احتیاج به قدرت تجرید ذهنی و قوت فکر در امور انتزاعی(غیر عینی) دارد. از این رو پرداختن به تبیین و تعریف دقیق از مفهوم آزادی، کار عامة مردم نیست بلکه وظیفة متخصصان مسائل فکری و علمای دینی است.

 

     انسان و تعریف آزادی    

     بدون شک مراد ما از آزادی ای که در پی تعریف آن هستیم، «آزادی انسان» است. البته موجودات دیگر هم به نحوی بر خوردار از آزادی های متناسب با حیات خود هستند، ولی آن چه امروز مورد بحث ذر علوم انسانی است، این آزادی است که به عنوان یکی از شؤون و صفات انسان شمرده می شود. با توجه به این نکته، باید گفت:

     تعریف درست و دقیق از آزادی، وقتی به دست می آید که ما تعریف درستی از انسان در دست داشته باشیم. اگر ما تصویر روشنی از انسان به عنوان موصوف و صف آزادی، در ذهن نداشته باشیم، نمی توانیم وصف یعنی آزادی را نیز به درستی بشناسیم و آن را تعریف کنیم. این جاست که این سوال مطرح می شود:

      چه کسی قادر است به درستی انسان را بشناسد و بشناساند؟

      از دیدگاه اسلام و فلسفه الهی، تنها خداوند است که به زوایای وجود و هستی همة موجودات، آگاهی کامل دارد و تمامی نیاز های موجودات را از ابتدای هستی تا انتهای آن می داند، چرا که او خالق همة موجودات و عالم مطلق است.

      بنابرین در تعریف آزادی و تعیین حدود آن، چاره ای نداریم جز این که به وحی و معارف و منابع دینی مراجعه کنیم. کسی می تواند تعریف درست و روشنی از آزادی انسان به دست دهد که نگرش جامع الاطراف و همه جانبه به ابعاد وجودی انسان و نیاز های او داشته باشد و این جز در پرتو وحی و دین، امکان پذیر نیست. 

      انسان، موجودی پیچیده و اسرار آمیز است و تشخیص خیر و شر و مصلحت و مفسدة اوکار هر کسی نیست. بسیاری از اموری که بشر با عقلانیت بشری خود چنین پنداشته که به  نفع آدمی است، نهایتاً به ضرر او تمام شده است و به عکس بسیاری از اموری که آدمی با فکر و اندیشۀ خود گمان کرده که به ضرر انسان است، در نهایت به نفع او تمام شده است.

      در باب آزادی نیز باید توجه نمائیم که آیا تعریفی که ما از آزادی در ساخت های مختلف و ابعاد گوناگون حیات آدمی ارائه می کنیم، در نهایت با مصالح انسان ساز گاری دارد و برایش خیر است یا آن چه در باب آزادی می گوییم در واقع با مصلحت حقیقی انسان منافات دارد و به ضرر او تمام می شود؟ این امر مبتنی بر تشخیص و درک حسن و قبح هاست و این مهم، تنها در پرتو وحی میسور است.

     مشکل اصلی در تبیین و تعریف مقولاتی همچون آزادی این است که تعارف بشری غالباً یکسو نگرانه است. یعنی در تعریف آزادی- مثلاً- بٌعد یا ابعادی از انسان ملاحظه می شود، اما ابعاد متعدد دیگری نادیده گرفته می شود! همچنین غالب این تعاریف، برخاسته از حب و بغض ها و انگیزه ها و اهداف شخصی و گروهی است.

     حق این است که تعاریف بشری از آزادی، خودشان در قید و بند هواهای نفسانی و انگیزه های شخصی و گروهی تعریف کنندگان، گرفتارند و لذا نمی توان این تعاریف را تام و کامل دانست.

    تنها دین الهی است که می تواند تعریفی  صحیح و همه جانبه و با توجه به مصالح و مفاسد انسان، ارائه دهد.

     بنابراین نتیجه می گیریم که تعریف آزادی بدون شناخت انسان ممکن نیست و شناخت کامل انسان نیز جز در پرتو وحی حاصل نمی شود و از این رو تعریف درست آزادی را منحصراً باید از دین گرفت.

 

     ملاحظه حیات اخروی در تعریف آزادی   

     ما در مباحث جهان بینی الهی، بر این باوریم که انسان ها غیر از حیات دنیوی فعلی، حیات دیگری را پیش رو دارند و حیات اخروی نسبت به حیات مادی دنیوی، از ارزش و اهمیت بالاتر و بیش تری برخوردار است. از این رو هم در تعریف انسان و هم در تعریف شوون و صفات انسان مانند آزادی، حتماً بایستی حیات اخروی مورد ملاحظه قرار گیرد. چرا که وقتی ما می خواهیم انسان یا صفتی از صفات او را تعریف کنیم، نمی توانیم بخشی از ابعاد وجودی او و پاره ای از سیر حیات او را نادیده بگیریم.

      زندگی انسان در دنیا و در جهان آخرت، یک حیات ممتد و واحد و بهم پیوسته تلقی می شود و هر گونه خیر و شر و مصلحت و مفسده ای که برای آدمی لحاظ می شود بایستی با توجه به حیات مادی و حیات اخروی او باشد.

     در جهان بینی مادی آن چه از خیر و شر، لذت و الم، مصلحت و مفسدت برای انسان ملاحضه می شود، همگی در ارتباط با حیات حیوانی و مادی در این دنیاست. اما در جهان بینی الهی، حیات مادی دنیا مقدمه ای برای حیات اخروی است و دنیا همچون مزرعه ای تلقی می شود که آن چه در آن می کاریم در جهان دیگر محصول خواهد داد.

     از این رو ممکن است ما با عقلانیت بشری خودمان، آزادی را طوری تعریف کنیم که رفتار مطابق با آن در جهان مادی و طبیعت موجب رهایی و احساس لذت گردد اما در جهان آخرت اسباب گرفتاری و عذاب و احساس رنج شود.

    بنابراین بدون در نظر گرفتن لذات و آلام اخروی و مصالح و مفاسد انسان در جهان آخرت، نمی توان تعریف  جامع و درستی از آزادی به دست داد.

 

    آزادی از... و آزادی در... !   

      مفهوم آزادی به خودی خود نه مثبت است نه منفی؛ یعنی نمی توان به طور مطلق و به صورت کلی گفت که آزادی از هر چیزی و آزادی در هر چیزی خوب است یا بد است. بلکه باید دید آزادی از چه چیزی مطرح می شود.

      کسی که مثلاً معتاد به مواد مخدر است، در حقیقت گرفتار چیزی است که مانع تکامل و رشد اوست، لذا آزادی او از بند مواد افیونی، مثبت و آزادی اش در استعمال مواد مخدر، منفی است. به عکس  کسی که اشتعال به تحصیل و دانش دارد و گرفتار درس و کتاب و مطالعه است، در واقع گرفتار چیزی است که باعث رشد و کمال اوست و لذا آزادی او از قید تحصیل و مطالعه، منفی و آزادی او در کسب علم و دانش، مثبت است کسانی معتقدند که هر کجا«آزادی از» مطرح شود منفی است و هر جا«آزادی در» مطرح گردد، مثبت است. این سخن به نظر ما نادرست است. باید گفت همواره آزادی از امر منفی مثل اعتیاد به مواد مخدر، مثبت است و آزادی در امر منفی، منفی است. همچنین همواره آزادی از امر مثبت مثل تحصیل علم، منفی است و آزادی در امر مثبت، مثبت است.

      همان طور که در رابطه با جسم انسان، نفع و ضرر هایی مطرح است و آزادی در اِضرار به جسم، منفی است، روح آدمی نیز نفع و ضررهای متناسب با خود دارد و آزادی در اموری که موجب آسیب های اخلاقی، روحی و معنوی می شوند، منفی است. از دیدگاه اسلام، انسان در هر چیزی که موجب کمال و رشد و تعالی او گردد، آزاد است.

 

    کمال نهایی انسان و مفهوم آزادی

    انسان موجودی کمال طلب و آرمان خواه است، چرا که حب ذات، لازمة و جود آدمی است و هیچ انسانی نیست که خودش را دوست نداشته باشد. و چون آدمی خودش را دوست می دارد، کمالات خودش را نیز دوست دارد و همواره تلاش می کند به مراحل بالاتری از کمال نایل آید. کمال نهایی انسان از دیدگاه اسلام، قرب به خداوند است. البته منظور از قرب، قرب زمانی و مکانی نیست، بلکه تشبه به خداوند و اتصاف به صفات و کمالات او- در حد امکان و وسع بشری- است. به عنوان مثال وقتی انسان جاهل، عالم می شود، متصف به یکی از صفات خداوندی یعنی صفت علم شده است و به همین مقدار، قرب الهی پیدا کرده است. ما وقتی می خواهیم مفهوم آزادی را تبیین کنیم بایستی با توجه به کمال حقیقی انسان یعنی تقرب به خداوند آن را معنا کنیم والا چه بسا آزادی، مضر به حال انسان باشد.

    در این زمینه بد نیست مثالی بزنیم:

    وقتی شما دانة گیاهی را در زمین می کاریم می کارید تا در آینده بروید و سبز گردد و تبدیل به درختی پر ثمر شود، آنگاه در نوع رفتاری که با آن دانه باید داشته باشید، آزاد مطلق نیستید. مثلاً نمی توانید به جای آب، در پای آن دانه، نفت یا گازوئیل بریزید! چرا که چنین کاری، جلو رشد و رویش گیاه را می گیرد و مانع استکمال آن می شود. پس عقل و منطق اجازة چنین رفتاری را به شما نمی دهد و شما را آزاد نمی گزارد که هر نوع رفتاری را با دانة مزبور داشته باشید.

     این تقیید و محدودیت رفتاری، لازمة کمالی است که برای آن دانة گیاه در نظر گرفته اید. پس ملاحظة کمال نهایی و هدف غایی برای یک موجود، در تعیین حد و مرز آزادی و مثبت و منفی بودن آن دخیل است.

    موجود هدفمند و هدفدار از آن حیث که هدف و غرضی را تعقیب می کند، قطعاً بایستی محدودیت ها و حد و مرز های خاصی را رعایت کند تا به آن هدف مطلوب و هدف و غایت نهایی خود نایل گردد. آری اگر موجودی بی هدف و بدون غایت تصور کنیم، چنین موجودی در هر کار و رفتاری آزاد است.

    بنابراین انسانِ اسلام از آن جهت که موجودی هدفدار است، نمی تواند هر رفتاری را انجام دهد و به نام آزادی، دست به هر عملی بزند. اگر از سویی بگوییم انسان موجودی است دارای هدف که به سوی کمال نهایی خود در حرکت است و از سوی دیگر قایل به آزادی مطلق انسان شویم، منطقاً گرفتار تناقص خواهیم شد و عقل این دو ادعای مغایر با یکدیگر را از ما نمی پذیرد.

    خلاصه آن که هدفداری با آزادی مطلق سازگاری ندارد و آنان که آزادی مطلق را برای انسان به عنوان یک امر مثبت معرفی می کنند، آگاهانه و یا از روی ناآگاهی، آدمی را موجودی بی هدف، سر گردان و منحیر پنداشته اند و مکاتبی هم چون مکتب اگزیستانسیالیسم که دم از آزادی مطلق انسان می زنند، در حقیقت در دام مبانی ای گرفتارند که جز پوچی و پوچ گرایی، پیام دیگری برای بشریت ندارند.

 

     آزادی و بحث جبر و اختیار

      یکی از مباحث انسان شناسانه در علم کلام، مبحث جبر و اختیار است و مراد از این بحث کلامی این است که آیا انسان موجودی مجبور است یا دارای اختیار و قدرت اراده و انتخاب است؟

     آن چه مورد اتفاق علمای ماست، این است که انسان، مجبور نیست. بلکه بر خوردار از اختیار و اراده است. اما این که محدودة قدرت و اختیار انسان چه قدر و تا کجاست، بحث دیگری است.

     آزادی انسان در مباحث کلامی بدین معناست که خداوند آدمی را به گونه ای آفریده است که در برابر عوامل و علل محیط و طبیعت و... صد در صد مجبور و تسلیم نیست. بلکه می تواند تا حدودی در آنها دخل و تصرف نماید و تغییراتی به وجود آورد و پدیده های طبیعت را به استخدام خود در آورد. اما باید توجه کرد که قدرت و اختیار و ارادة انسان در برابر پدیده های طبیعت، نامحدود نیست. مثلاً طلوع و غروب خورشید، حرکت زمین و کرات دیگر، پیدایش باد ها و طوفان ها و زلزله و رعد و برق و امثال این حوادث، در اختیار آدمی نیست بلکه انسان در برابر این پدیده ها تسلیم است. البته انسان می تواند با تفکر و اندیشه و کسب آگاهی در میزان تاثیر مثبت و منفی این حوادث دخل و تصرفاتی داشته باشد. اما نسبت به اصل وقوع این پدیده ها اختیار و اراده ای ندارد. اگر ما از منظر کلامی به این نکته  توجه کنیم و محدودیت و ضعف خودمان در مجموعه ی نظام هستی را همواره مدنظر داشته باشیم و بدین نکته التفات نماییم که ما در نظام تکوین و طبیعت، آزادی مطلق نداریم، هرگز گرفتار غرور و خود بزرگ بینی نمی شویم و خود را آزادِ آزاد نمی پنداریم.

 

    آزادی و عبودیّت

     در فرهنگ اسلامی، انسان عبد خداست و بایستی همواره در راستای عبودیت و بندگی او قدم بر دارد. مفهوم آزادی و مفهوم عبودیت از جهتی با یکدیگر تضاد دارند، اما بر اساس بینش الهی، آزادی حقیقی وقتی محقق می شود که انسان عبد خدا شود و در مسیر طاعت و بندگی خداوند متعال قرار گیرد. یعنی بر اساس جهان بینی الهی و انسان شناسی دینی، بین آزادی و عبودیت تضادی نیست بلکه انسان هر چه بیش تر عبد خدا گردد، آزاد تر می شود. اما در فرهنگ های امانیستی که انسان را محور حق و باطل می دانند و برای او جایگاه خدایی قائل می شوند، آزادی بشر با عبودیت و بندگی او در برابر خدای متعال ناسازگاری دارد.

      مراد از آزادی حقیقی انسان، رها شدن او از قید تعلقات دنیوی و از رقیت و بندگی او در برابر مخلوقات دیگر است و این، جز در پرتو عبودیت پروردگارمتعال حاصل نمی شود. آن کس که همواره رضای پروردگار و حیات جاوید اخروی را به عنوان هدف و غایت در نظر می گیرد، در حقیقت روح و جان مطلقْ طلبِ خویش را با مبدأ بی نهایت و معاد جاوید پیوند می زند و حد و مرز های حیات مادی و جهان طبیعت را در هم می شکند و این، همان معنای آزادی حقیقی انسان است. عبودیت در فرهنگ اسلامی، به معنای پیوند با کمالِ بی نهایت است و لذا با آزادی منافاتی ندارد. اما در جهان بینی مادی و ماتریالیستی، آزادی انسان با عبودیت و بندگی او نسبت به هر موجود دیگر منافی است چرا که عبودیت در حقیقت به معنای تقیید و محدودیت است و با آزادی که معنای نفی حد و مرز است، قابل جمع نیست.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :
بالای صفحه اصلی