- 1 ربيع الاول 1439 - 28 آبان 1396 - ساعت 17:22
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 43146
تعداد مشاهدات : 8737

ديدگاه مختار در معناداري گزاره‌هاي ديني

ديدگاه مختار در معناداري گزاره هاي ديني

 

بسمه تعالی

 

ديدگاه مختار در معناداري گزاره‌هاي ديني

 

بحث ما در ادامه بحث‌هاي اصولي به بحث حقيقت و مجاز رسيد، و بعد منتقل شديم به اينكه زبان دين چه زباني است؟ آيا زبان حقيقت است يا زبان مجاز است؟ آيا زبان عرفي است يا يك زبان سمبليك است؟ اينگونه بحث‌ها ما را به اين مسئله كشاند كه يك بحث ديگري را مطرح كنيم كه ملاك معناداري چيست تا بعد ببينيم كه معناي حقيقي يعني چه؟ معناي مجازي يعني چه؟ در زبان دين كه همان زبان كتاب و سنت است اصلاً ملاك معناداشتن گزاره‌هاي ديني چيست؟ و چون گفتيم بحث معناداري امروز در بحث‌هاي زباني بحث مهمي است، لذا مستقلاً يك بحثي را در اين زمينه مطرح كنيم و به مهمترين ديدگاه‌ها و نظرياتي كه الآن مطرح است اشاره‌اي داشته باشيم و از اين جهت اين بحث براي ما مهم است.

دیدگاه معروف همانطور که در بحث‌های گذشته اشاره کردیم، دیدگاه پوزیتیویست‌ها است که این‌ها هم البته ملاک معناداری را به شکل‌های مختلفی بیان کرده‌اند. برخی‌ گفته اند که ملاک معناداری تحقیق‌پذیری است  و بعضی ابطال‌پذیری را مطرح کرده‌اند و نظریات مختلفی که در بحث‌های قبلی گذشت.

در این جلسه ما می‌خواهیم یک جمع‌بندی نهایی و یک نقد و بررسی کلی از این دیدگاه داشته باشیم که در ضمن این نقد وبررسی در واقع دیدگاه خود ما مشخص می‌شود و ملاک معناداری از دیدگاه منطق و فلسفه اسلامی و اصول ما بدست می‌آید. بنده هفده تا نکته را یادداشت کرده‌ام که در نقد و بررسی این حرف‌ها باید به این هفده نکته توجه کنیم و با توجه به این نکات می‌توانیم پاسخی برای این آراء و افکار و شبهاتی که مطرح کرده‌اند ارائه کنیم. 

ممکن است این هفده نکته‌ای که من خدمت شما عرض می‌کنم، برخی از آن‌ها به نظر بیاید که در یکدیگر تداخل دارند یا به هم خیلی نزدیک هستند و این‌ها را می‌شود یکی کرد. تعداد این هفده نکته مثلاً هفده نکته یا  چهارده نکته بشود خیلی مهم نیست. لذا علت اینکه این‌ها را جدا  جدا عرض می‌کنم این است که هر کدام از یک حیثیت خاصی مطرح می‌شود. ممکن است شما به نظرتان بیاید که این به ان برمی‌گردد، آن را من خودم هم توجه دارم که این‌ها قابل ارجاع به یکدیگر و قابل تداخل در یکدیگر هستند ولی هرکدام از یک حیثیت خاصی مد نظر است، دقت که بفرمایید روشن می‌شود.

1- اولین نکته‌ای که ما در برابر پوزیتیویست‌ها می‌توانیم مطرح کنیم این است که اوّلاً سند این ملاک‌هایی که شما برای معناداری ارائه می‌کنید چیست؟ یعنی چه کسی به شما گفته است، از کجا بدست آورده‌اید که ملاک معناداری، تحقیق‌پذیری است و تایید‌پذیری یا ابطال‌پذیری، سندش کجاست؟ به عبارت دیگر آیا قرارداد است یا بر این مطلب برهانی دارید؟ اینچنین ملاک‌هایی را قرارداد می‌کنید یا برهان و استدلالی دارید؟ اگر صرف قرارداد باشد دیگران هم چیز دیگری را برای معناداری قرارداد می‌کنند، و اگر شما برهانی دارید، شما آن برهان را ارائه نکردید.

2- نکته دوم این است که این سه ملاکی که پوزیتیویست‌ها برای معناداری بیان کرده‌اند اسم‌هایش با هم مختلف است، تحقیق‌پذیری، تأیید‌پذیری، ابطال‌پذیری، اما یک قدر مشترکی در همه این ملاک‌ها وجود دارد و آن تکیه بر تجربه حسّی است. تحقیق‌پذیری بر اساس تجربه حسی است، تأييد‌پذیری بر اساس تجربه حسی است، ابطال‌پذیری هم بر اساس مشاهده و تجربه حسی است و ما اين را قبول نداريم كه تماماً راه‌هاي شناخت انسان در حس و تجربه و مشاهده حسي خلاصه شود. و حال آن‌كه اين سه ملاك هر سه تأکیدش و تكيه‌اش بر تجربه حسي است. ما حس را و مشاهدات حسي و تجربي را يكي از راه‌هاي شناخت انسان در كنار راه‌هاي شناخت مي‌دانيم، يعني در كنار راه حسي، راه‌هاي ديگر هم هست. انسان عقل دارد، از راه عقل خيلي چيزها را دريافت مي‌كند. از راه كشف و شهود و مكاشفه و عرفان به خيلي چيزها دسترسي پيدا مي‌كند. شما حسابي براي عقل و كشف و شهود عرفاني اصلاً باز نكرده‌ايد و اين هم نكته دومي است كه ما بر اساس آن به پوزيتيويست‌ها اشكال داريم و يعني يك نفر مي‌‌تواند بگويد كه تحقيق‌پذيري، تأييدپذيري، ابطال‌پذيري، هر سه در عالَم مشاهده، در عالم عقل هم معنا دارند پس چرا، شما تحقيق‌‌پذيري را فقط در دايره حس و محسوسات آورده‌ايد، تحقيق‌پذيري، تأييدپذيري و  ابطال‌پذيري در عالم عقل هم براي خودش يك معنايي دارد. در عالم كشف و شهود عرفاني هم براي خودش يك معنايي دارد. پس نكته دوم اين است كه اين‌ها تماماً بر محور حس و تجربه حسي سخن گفته‌اند و ما اين را از مبنا قبول نداريم.

وقتي عقلاً يك استدلال رياضي يا هندسي را ما مي‌گوييم باطل است اين‌ها خودش نوعي ابطال‌پذيري است. مگر رياضيدانان، مهندسين كه علم هندسه را مي‌خوانند نمي‌گويند اين استدلالات باطل شد، اين برهان رياضي‌ات ابطال شد، پس معلوم مي‌شود ابطال در عالم رياضيات و معقولات هم معنا دارد.

3- نکته سوم این است که این ملاک‌هایی که پوزیتیویست‌ها برای معناداری قضایا بیان کرده‌اند خودشکن و خودویرانگر است همانطور که قبلاً هم اشاره کردیم. به خاطر اینکه خود اینها تحقیق‌پذیر تجربی نیستند، ابطال‌پذیر تجربی ‌هم نیستند یعنی خود اینکه کسی می‌گوید گزاره‌‌ای معنادار است که تحقیق‌پذیر تجربه باشد این خودش کجا تجربه شده است؟ چه تجربه‌ای خود این را اثبات می‌کند؟ لذا خود این‌ها بر اساس خودشان ابطال می‌شوند و درهم شکسته می‌شوند.

4- نکته چهارم این است که این ملاک‌ها حتی برخی از فرضیه‌های علوم تجربی را هم بی‌معنا می‌کنند. مثلاً در علم فیزیک یک بحثی است میان فیزیکدانان در این که آیا حقیقت نور ذرّه است یا موج است؟ برخی قائل به تئوری ذرّه‌ای هستند، برخی قائل به تئوری موجی هستند. برخی می‌گویند حقیقت نور از قبیل امواج است، بعضی می‌گویند از قبیل ذره‌ای است که اسم هر ذره در فیزیک فوتون است. هنوز هیچکدام از آن‌ها هم اثبات نشده است، یعنی در حد احتمال هر دو فرضیه مطرح است و هنوز اثبات نشده است یعنی به تحقیق نرسیده است که کدامیک از آن‌ها درست است. حال آیا پوزیتیویست‌ها جرأت می‌کنند بگویند که این بحث‌هایی که فیزیکدانان مثل انیشتین، نیوتن، هایزنبرگ و مثل این فیزیکدانان در باب حقیقت نور مطرح کرده‌اند این‌ها بی معنا است، برای اینکه هیچکدام از آن‌ها تحقیق و اثبات نشده است. بنابراین، این ملاک‌ها بخصوص ملاک تحقیق‌پذیری آن و یا تأییدپذیری آن، اینها برخی از بحث‌های علوم تجربی را هم بی‌معنا می‌کند اگر بخواهیم با این ملاک‌ها ما گزاره‌های معنادار و بی‌معنا را از یکدیگر تفکیک کنیم.

5- نکته پنجم این است که اصلاً وقتی ما دقت بکنیم تحقیق‌پذیری یا تأییدپذیری یا ابطال‌پذیری فرع معناداری است نه ملاک معناداری. یعنی چه؟ خود پوزیتیویست‌ها مثلاً وقتی می‌گویند یک گزاره‌ای تحقیق‌پذیر است مثلاً گزاره آب در صد درجه حرارت به جوش می‌آید، می‌گویند این تحقیق‌پذیر است. ما به آن‌ها می‌گوییم این معنادار است و تحقیق‌پذیر است یا بی‌معنا است و تحقیق‌پذیر است؟ می‌گویند معنادار است و تحقیق‌پذیر. پس معلوم می‌شود تحقیق‌پذیری یا تأییدپذیری یا ابطال‌پذیری این بعد از معناداری است نه ملاک معناداری. یعنی اول یک قضیه‌ای باید معنا داشته باشد بعد درباره‌اش صحبت کنیم که این قضیه معنادار تحقیق‌پذیر تجربی است یا نه؟ این‌ها اشتباه کرده‌اند. ملاک معناداری را تحقیق‌پذیری یا تأییدپذیری و امثال این‌ها گرفته‌اند و حال آن‌که این‌ها فرع بر معناداری است. اول یک قضیه‌ای معنادار است بعد درباره‌اش ما قضاوت می‌کنیم می‌گوییم این قضیه یک معنایی دارد حالا آیا معنایش قابل تحقیق تجربی است یا نه؟ پس به نظر ما این سه ملاکی که آقایان ذکر کرده‌اند این‌ها بعد از معناداری است. اول قضیه باید معنادار باشد تا بعد ما در باره تایید تجربی‌اش یا تحقیق تجربی‌اش یا ابطال تجربی‌اش صحبت کنیم. بنابراین معناداری پیش از این ملاک‌ها است.

همان فرضیه معنا دارد یا معنا ندارد، اگر معنا ندارد آقای پوپر یا آقای فلو یا آقای هِیر، درباره‌ چه چیزی می‌خواهید بروید تحقیق کنید؟ لفظ مهمل تحقیق دارد؟ مثلاً اگر کسی گفت دِیز پاز، شما می‌روید در موردش تحقیق می‌کنید؟ می‌گویید دیز پاز معنایش چیست؟ تا بعد بروم در موردش تحقیق کنم ببینم با تجربه اثبات می‌شود یا نه. ارتکازاً همه ما اینطوری هستیم می‌گویم چه می‌گویی، من بفهمم چه می‌گویی تا بعد ببینم با تجربه اثبات می‌شود یا نه؟ شما می‌فرمایید فرضیه است، فرضیه باید معنا داشته باشد. فرضیه مهمل که ما نداریم. پس ما به این آقایان می‌گوییم این‌ ملاک‌هایی که شما ذکر می‌کنید این‌ها بعد از معناداری است.

ما دیدگاه خودمان را داریم می‌گوییم، می‌گوییم ما حرفمان به شما این است. می‌گوییم شما که می‌گویید این قضیه تحقیق‌پذیر است آن قضیه تحقیق‌پذیر نیست، اول چیزی فهمیده‌ای از این دوتا قضیه یا نفهمیده‌ای که می‌گویی این تحقیق‌پذیر است آن تحقیق‌پذیر نیست، باید یک چیزی بفهمی، همان فهم یعنی معنا. ما می‌گوییم معناداری این است نه آنچه شما می‌گویید.

6- نکته ششم هم این است که ما می‌گوییم این پوزیتیویست‌ها جعل اصطلاح کرده‌اند یعنی اینکه می‌گویند این جعل اصطلاح است. معناداری یک لفظ یا یک عبارت این نیست که شما می‌گویید. شما دارید جعل اصطلاح می‌کنید و الا معنا داری اصطلاح دیگری است و معنای دیگری دارد غیر از این است که شما می‌گویید و نتیجه‌اش این می‌شود که خود معنا داری پس بین ما و پوزیتیویست‌ها مشترک لفظی است، مشترک لفظی همین است. یک کسی عین می‌گوید، چشم از آن اراده می‌کنیم، دیگری عین می‌گوید چشمه از آن اراده می‌کنیم، یک کسی شیر می‌گوید شیر جنگل اراده می‌کند، یک کسی شیر می‌گوید شیر گاو اراده می‌کند. ما به پوزیتیویست‌ها می‌گوییم بین ما و شما معناداری و بی‌معنایی مشترک لفظی است، شما یک جعل اصطلاح کرده‌اید و ما معناداری را به این معنا نمی‌دانیم که شما می‌گویید. پس نزاع ما با پوزیتیویست‌ها نهایتاً به یک نزاع لفظی برمی‌گردد و به آن‌ها می‌گوییم که این جعل اصطلاح است که شما کرده‌اید. کسی جعل اصطلاح می‌کند نمی‌تواند بگوید معناداری در هرکجا بکار می‌رود به همان معنایی است که من می‌گویم. نه بر می‌گردیم می‌گوییم ما برای معناداری یک اصطلاح دیگری داریم.

7- نکته هفتم این است که پوزیتیویست‌ها در واقع خواسته‌اند از بار عاطفی لفظ معناداری و بی‌معنایی سوء استفاده کنند. توضیح مطلب این است که بعضی از الفاظ یک بار عاطفی خاصی دارند، مثلاً شما فرض بفرمایید به یک نفر بگویید که ادراکات شما ضعیف است، خیلی به او برنمی‌خورد اما به او بگویید شما نفهم هستی، به او برمی‌خورد. یعنی نفهم یک بار خاصی دارد ولی اگر به او بگویی که شما سطح ادراکاتتان باید یک مقداری ارتقاء پیدا بکند، این همان است ولی با نفهم خیلی فرق می‌کند به طرف بگویید شما نفهم هستید. پوزیتیویست‌ها با این حرف‌هایی که زده‌اند در حقیقت خواسته‌اند فلسفه و دین و اخلاق را بکوبند. حالا اینکه من می‌گویم خواستند بکوبند دیروز هم برخی از برادران سوال می‌کردند که این‌ها مثلاً با انگیزه تخریب دین این کار را کرده‌اند یا نه؟ بنده نمی‌گویم همگی با این انگیزه این کار را کرده‌اند، نه، ممکن است کسی انگیزه تخریب دین نداشته  و ممکن است بعضی از آن‌ها داشته باشند یعنی هر کسی بالاخره آن اندیشه رقیب خودش را می‌خواهد به نحوی از میدان به‌ در کند، ما هم همین‌طور هستیم. ما هم اندیشه‌های رقیب خودمان را در دنیا می‌خواهیم از میدان بدر کنیم، یعنی طبیعتاً هر انسانی به دنبال جهانی‌کردن اندیشه خودش است یعنی هرکسی می‌گوید اندیشه من باید جهانی شود، باید در تمام دنیا همین اندیشه حاکم شود. این‌ها هم برای خودشان یک اندیشه ای دارند، یک فلسفه‌ای دارند و از اندیشه خودشان دفاع می‌کنند و در برابر اندیشه‌های دیگر می‌ایستند و برهان علیه آن‌ها می‌آورند. حالا این‌ها با چه انگیزه‌ای است؟ انگیزه‌های نفسانی یا نه، سیر طبیعی فکری و عقلیشان است که به اینجا کشیده می‌شود به آن‌ها ما کاری نداریم. باید از نفسانیات افراد مطلع باشم که به چه انگیزه نفسانی این کارها را می‌کنند ولی مآلاً پوزیتیویست‌ها فلسفه و معقولات را و همچنین دین و اخلاق و گزاره‌های دینی و اخلاقی‌ را بی‌معنا جلوه داده‌اند. ما حرفمان در اینجا این است که شما پوزیتیویست‌ها نهایتاً باید بگویید که گزاره‌های دینی، اخلاقی و فلسفی تحقیق‌پذیر تجربی نیستند. ما هم قبول داریم، ما هم با شما موافق هستیم. گزاره‌های دینی، اخلاقی و فلسفی تحقیق‌پذیر تجربی نیستند. در این دنیا برخی از گزاره‌های دینی و اخلاقی تحقیق‌پذیر تجربی نیستند. اگر این حرف را بزنید ما هم قبول دایم. برای اینکه ما خودمان هم قائل هستیم به اینکه برخی از گزاره‌های فلسفی، برخی از گزاره‌های ریاضی، هندسی، اینها مثلاً در باب بی‌نهایت‌ها در ریاضیات وقتی بحث می‌کنند این‌ها تحقیق‌پذیر تجربی نیستند. یا مثلاً در هندسه می‌گویند دو خط موازی را هرچقدر امتداد بدهید یکدیگر را قطع نمی‌کنند، چه کسی رفته تا آخر خط موازی ببیند قطع می‌کنند یا قطع نمی‌کنند.

در مسائل دینی هم عرض کردم. مثلاً این قضیه که ما می‌گوییم انّ الصلوﺓ تنهی عن الفحشاء و المنکر، یا صدقه دفع بلا می‌کند یا خدا رحیم است، خدا عادل است، می‌گویی بله، برو ببین در موردش صدق نمی‌کند، می‌گویی نه، برو ببین، اینها تحقیق‌پذیر تجربی در این عالم نیستند ما خودمان هم این‌ها را قبول داریم، حتی برخی از خود این متکلمین جدید مثل آقای جان هیک این‌ها مطرح کرده‌اند گفته‌اند که فرق بین متدین و غیرمتدین در این زندگی عالَم طبیعت و حیات طبیعی روشن نمی‌شود ولی در گردنه آخر یعنی پس از مرگ آن وقت حقانیت حرف‌های متدین در برابر غیرمتدین روشن می‌شود یعنی تجربۀ گزاره‌های دینی پس از مرگ اتفاق می‌افتد. پوزیتیویست‌ها بجای اینکه بر اساس ملاک‌های خودشان بگویند که گزاره‌های دینی تحقیق‌پذیر تجربی نیستند چون کسی که می‌گوید ملاک معناداری تحقیق‌پذیری تجربی است یا تأییدپذیری و ابطال‌پذیری تجربی، باید بیاید بر اساس این ملاک صاف و صریح بگوید، بگوید که گزاره‌های دینی به نظر ما تحقیق‌پذیر تجربی نيستند، اگر اين را بگويند ما هم قبول داريم. گزاره‌هاي تجربي تحقيق‌‌پذير تجربي در اين عالم نيستند اما اين‌ها در واقع آمدند يك بحث انحرافي مطرح كردند از كلمه بي‌معنا استفاده كردند گفتند كه گزاره‌هاي ديني و فلسفي يا اخلاقي كه به تجربه در‌نمي‌آيند بي‌معنا هستند، ما به اين اشكال داريم، مي‌گوييم شما چرا از كلمة بي‌معنا استفاده كرديد؟ مگر هر چيز كه شما گفتيد معنا ندارد در عالَم واقع و حقيقت بي‌معناست؟ شما از بار عاطفي كلمة بي‌معنا استفاده كرديد. بي‌معنا حرف زشتي است. وقتي مثلاً به يك متديني بگويند حرف‌هايت بي‌معناست مثل اين است كه به يك آدمي بگويند تو نفهم هستي و حرف بي‌معنا مي‌‌زني. اين هم يك نكته‌اي است كه اين‌ها در واقع از بار عاطفي استفاده كرده‌اند و به نظر ما بحث علمي نيست. در بحث علمي فني نبايد از اين واژه‌هاي غلط‌انداز آدم استفاده كند.

ما هم همين را مي‌خواهيم به آن‌ها بگوييم. مي‌گوييم شما چرا از كلمه بي‌معنا استفاده كرديد؟ فوقش اين است كه شما بايد بگوييد كه به نظر ما قضاياي ديني تحقيق‌پذيري تجربيِ اين‌جهاني ندارند آن هم تازه بعضي از آن‌ها، و الاّ بعضي از قضاياي گزاره‌هاي ديني، تحقيق‌پذيري تجربي در همين دنيا هم دارند. انّ الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر ما مي‌توانيم در همين دنيا هم نشان بدهيم، نمازخوانان دنبال گناه و فساد و معصيت نمي‌روند يا كمتر مي‌روند، آمار گناه و معصيت و فساد در نمازخوان‌ها خيلي كمتر از بي‌نمازهاست، بي‌نماز، اين خودش يك تحقيق‌پذيري تجربي است. به هر حال نكته‌اي كه ما مي‌خواهيم عرض بكنيم اين است كه اين‌ها از واژه‌اي سوء استفاده كرده‌اند و آن بي‌معنايي گزاره‌هاي ديني است كه ما مي‌گوييم جا ندارد،شما نبايد از اين‌ كلمه، استفاده كنيد.

8- نكته هشتم اين است كه الآن من اشاره كردم راه اثبات و ابطال قضاياي فلسفي، ديني، اخلاقي غير از تجربه است ما اين را قبول داريم. يعني ما معتقديم قضاياي ديني اخلاقي هم اثبات مي‌شوند، ابطال‌پذيري هم دارند ولي راهشان غير از تجربي است كه شما مي‌گوييد، هر علمي براي خودش راه و شيوه مناسب خودش را دارد. رياضيات را با شيوه خودش اثبات و ابطال مي‌كنند. فقه را با شيوه خودش اثبات و ابطال مي‌كنند، فلسفه را با شيوه خودش اثبات و ابطال مي‌كنند،  عرفان را با شيوه خودش اثبات و ابطال مي‌كنند، شما چرا اثبات و ابطال را منحصر كرده‌ايد در تجربه؟ هر علمي براي خودش، هر گزاره‌اي براي خودش شيوه خاص خودش را دارد و ما معتقديم گزاره‌هاي ديني اخلاقي فلسفي اين‌ها راه اثبات و ابطال دارند البته غير از تجربي است.

9- نكته نهم اين است كه پوزيتيويست‌ها كأنّ تجربي بودن را يك حُسني براي گزاره مي‌دانند و غير تجربي بودن را قُبح مي‌دانند. اينچنين نيست كه يك گزاره‌اي اگر با تجربه اثبات شد اين يك حسني است و اگر يك گزاره‌اي با عقل اثبات شد يا ابطال شد اين قبح است. نه تجربه، حُسن است و نه غير تجربه، قبح است.

اتفاقاً بعضي‌ها برعكس هم است، يعني اگر از ديد ديگري ما نگاه كنيم، قضاياي رياضي و هندسه و فلسفه و معقولات بطور كلي اينها با غير تجربه اثبات مي‌شوند و لذا هميشگي جاودانه و كلي هستند، در معرض شك و ترديد هم نيستند مثل دو دو تا چهار تا هميشه برقرار است و در مقابلش قضاياي تجربي اينها هميشه در معرض تزلزل هستند. اين قبح است. اگر بخواهيم بحث حسن و قبح بكنيم گر چه در علم بحث حسن و قبح خيلي معنا ندارد كه بگوييم اين زشت است و آن زيبا، زشت و زيبا آنجا معنايي ندارد. آنجا بايد از صحت و عدم صحت بحث كرد.

اگر استقراي ناقص باشد مفيد يقين نيست و اگر استقراء تام باشد مفيد يقين است و آن استقراء تام هم در حقيقت به قياس بر مي‌گردد.

مي‌خواهيم اينجا بگوييم كه اينها گويي تجربي بودن را، تحقيق‌پذيري، تأييدپذيري و ابطال‌پذيري را حُسني مي‌دانند و در مقابل اين را قبحي تلقي مي‌كنند. ما مي‌گوييم چنين چيزي نيست و بلكه برعكسش هم ما مي‌توانيم بيان كنيم.

10- نكتة دهم، ما مبنائاً با پوزيتيويست‌ها اختلاف داريم. يعني چه؟ يعني مبناي فلسفي و جهان‌بيني‌مان با آ‌ن‌ها مختلف است. اين ملاك‌هايي كه پوزيتيويست‌ها براي معناداري ذكر كرده‌اند همانطور كه عرض كردم بر محور حس‌گرايي و تجربه است. و خود حس‌گرايي و تجربه هم با جهان‌بيني و فلسفه ماترياليسم سازگاري دارد، ما اصلاً مبنائاً ماترياليسم را قبول نداريم يعني اينكه عالَم حقيقت و عالم واقع برابر باشد با جهان ماده و محسوسات. اصلاً اين را مبنائاً قبول نداريم و ما با پوزيتيويست‌ها لذا اختلاف مبنايي داريم. ما عالم حقيقت و واقعيت را فراتر از مادّه مي‌دانيم.

11- نكته يازدهم اين است كه اين‌ها مي‌گويند بحث‌هاي متافيزيكي، بحث‌ها ديني، گزاره‌هاي مثلاً الهيات مثل خدا و صفات خدا را مطرح كردن اين‌ها گزاره‌هاي بي‌معناست. ما اينجا به آن‌ها مي‌گوييم كه پس شما اين همه جنگ و دعوا با ما داريد بر سر گزاره‌هاي بي‌معنا بحث مي‌كنيد؟ اگر اين مدعيات ما هيچ معنايي ندارند شما با گزاره‌هاي مهمل اين همه ستيز داريد، اين همه جنگ و نزاع داريد؟ اتفاقاً بعضي از فلاسفة غربي خودشان در برابر پوزيتيويست‌ها اين حرف را مطرح كرده‌اند، گفته‌اند كه پس اگر شما پوزيتيويست‌ها، اعضاي حلقه وين مي‌گوييد كه الهيات و متافيزيك همگي گزاره‌هاي بي‌معناست پس شما همگي مهمل‌ستيز هستيد يعني با چيز‌هاي مهمل داريد مي‌جنگيد و آدم عاقل اين كار را نمي‌كند، آيا آدم عاقل با چيزهاي مهمل درگير مي‌شود؟!

12-  نكته دوازدهم اين است كه اين بحث‌ها عبارت‌ها و كتاب‌ها و مقالاتي كه پوزيتيويست‌ها در ردّ الهيات و در ردّ گزاره‌هاي فلسفي و ديني و اخلاقي نوشته‌اند مجموعه اين گزاره‌ها بي‌معناست يا با معنا؟ يعني كتاب‌هاي پوزيتيويست‌ها كه در ردّ الهيات و متافيزيك و فلسفه نوشته مي‌شود اين كتاب‌ها جملاتش با معناست يا بي‌معنا؟ اين‌ها اشكال نقضي است. قطعاً نمي‌توانند بگويند با معناست، مي‌گويند ما با معنا نوشتيم. يك عمر زحمت كشيديم تا يك كتاب در ردّ الهيات نوشتيم. مي‌گوييم اين‌ها ملاك معناداریشان چيست، اين بحث‌هايي كه نوشتيد؟

13- نكته سيزدهم اين است كه اصول رياضيات و هندسه مثل همان حكم دو خط موازي يا حكم اينكه در هندسه اقليدسي مي‌گويند از يك نقطه واحد بي‌نهايت خط متقاطع مي‌توان عبور داد اين‌ها تحقيق‌پذير تجربي نيستند يعني هيچ‌كس بي‌نهايت خط را عبور نداده است پس اصول هندسه و رياضيات  و اينها هم زير سؤال مي‌رود.

14- نكته چهاردهم اين است كه پوزيتيويست‌ها به تعبير برخي از نويسندگان غربي، در حقيقت مدعايشان اين است كه مدعايند هر گزاره‌اي يا علم است يا مهمل. يعني يك قضيه منفصلة دو طرفه‌اي بيان كرده‌اند. گفته‌اند هر گزاره‌اي يا علم است يا مهمل، علم كه ان‌ها مي‌گويند منظور علم تجربي است يعني هر گزاره‌اي كه تجربه‌اي باشد علم است و الاّ مهمل است. اين جا ما مي‌پرسيم كه خود همين گزاره، همين گزاره‌اي كه مي‌گوييد هر گزاره‌اي يا علم است يا مهمل، اين مهمل است يا علم است؟ خود اين گزاره مهمل است يا علم است؟ اگر با ملاك‌هاي خودشان باشد مهمل مي‌شود.

15- نكته پانزدهم اين است كه قضاياي عقلي هم در ظرف خودشان ابطال‌پذيري دارند. ظرف قضاياي عقلي واقع و نفس‌الامر است. همين واقع و نفس‌الأمري كه فلاسفه ما بحث كرده‌اند و مي‌گويند هر گزاره علمي و عقلي يك ظرف متناسب با خودش دارد مثلاً ما مي‌گوييم ماهية من حيث هي ليست الاّ هي، مي‌گويند شما اين ماهيت در چه ظرفي مي‌گوييد ليست الاّ هي؟ مي‌گويند در ظرف واقع و نفس‌الامر. ظرف واقع و نفس‌الامر را شهيد مطهري در شرح مبسوط منظومه كاملاً توضيح داده‌اند اگر خواستيد به بحث واقع و نفس‌الامر و ملاك صدق قضايي لابديه مراجعه كنيد. در آنجا مفصل ايشان بحث كرده‌‌اند آن قضايايي كه ما راجع به عدم و اَعدام، عدم بَحت، عدم مضاف بيان مي‌كنيم، يا راجع به امور غير واقعي مثلاً مي‌گوييم اجتماع نقيضين غير از اجتماع ضدّين است. در خارج نه اجتماع نقيضيني داريم نه اجتماع ضدّين، غيريتشان هم پس در خارج يك امري نيست كه محقق شود پس چه طور ما تأييد مي‌كنيم و مي‌گوييم كه اجتماع نقيضين غير از اجتماع ضدّين است؟ اين تأييد ما و اين صدق قضيه در چه ظرفي محقق است؟ و ملاك صدق در اينجا چيست؟ اين بحث نفس‌الامري در فلسفه ما خيلي بحث شريف و ظريفي است. ما معتقد هستيم اين‌ها يعني پوزيتيويست‌ها عقلشان به اين‌جا ها نرسيده است كه اين حرف‌ها را زده‌اند. يعني بحث واقع و نفس‌الامر و ملاك صدق قضاياي نفس‌الامري و اين‌ها را اصلاً به فرمايش شهيد مطهري اين‌ها اصلاً تصورش را نكرده‌اند تا چه رسد به تصديقش. و از نظر عقلي به اين درجه نرسيده‌اند كه اين معاني ظريف را درك كنند. و لذا ملاك معناداري را فقط در حدّ حسّ و تجربه آورده‌اند. ما مي‌گوييم اگر كسي عقلش برسد به درك اين مفاهيم بلند فلسفي، ان وقت دست از اين ملاك بر مي‌دارد. قضاياي عقلي هم براي خودشان ظرف صدق و كذب دارند ولی ظرف صدق و كذبشان نفس‌الامر و واقع است.

16- نكته شانزدهم اين است كه مدعاي پوزيتيويست‌ها خلاف ارتكاز و فطرت است. يعني چه؟ الآن من و شما يا هركس ديگري كه داراي فطرت اوليه است، دو تا جمله جلويش مي‌گذاريم مثلاً يكي «زيد به بازار رفت»، يكي هم جلويش مي‌گذاريم كه «بازار، سماور، قيچي، پات». اين آقا نگاه مي‌كند با همان ارتكاز اوليه‌اش به زبان فارسي كه آشناست مي‌گويد يكي معنا دارد و ديگري معنا ندارد. بحث تجربه و تحقيق و تأييد و اين‌ها را مطرح نمي‌كند. با همان ارتكازات اوليه و آشناييش با زبان ميگويد اين بي‌معناست و اين معنادار. حالا ما مي‌گوييم انسان‌ها با همان ارتكاز اوليه و فطرت اوليه‌شان قضاياي ديني را معنادار مي‌دانند يعني اين‌ همه آدم متدين در دنيا حرف مهمل دارند مي‌زنند؟! قضاياي ديني اگر بي‌معنا بودند اين همه متدين در عالم بايد بگوييم حرف مهمل دارند مي‌زنند. حرف‌هاي متدينين مي‌بينيم مطابق با ارتكاز و فطرت اوليه است، كسي نمي‌گويد اين‌ها بي‌معناست حتي خود مخالفين تدين اين‌ها را مهمل نمي‌دانند كه با آن درگير مي‌شوند و با ان بحث مي‌كنند. همين كه يك آدم غير متدين با ما بحث مي‌كند، معلوم مي‌شود كه از حرف‌هاي ما يك معنايي مي‌فهمد كه دارد با ما بحث مي‌كند، هيچ چيز كه نفهمد با ما بحث نمي‌كند. پس اينكه ما بگوييم قضاياي ديني، اخلاقي، اين‌ها بي‌معنا هستند اين‌ها خلاف فطرت و ارتكاز عقلايي همه انسان‌هاست.

17- نكته هفدهم كه قبلاً هم يك اشاره‌اي به اين داشتيم اين است كه با اين ملاكي كه پوزيتيويست‌ها ارائه كرده‌اند بايد گزاره‌هايي كه حالات شخصي افراد است همه آن‌ها بي‌معنا شود و حال آن‌كه خود اين‌ها هم از اين جملات دارند و بي‌معنا تلقي نمي‌كنند مثلاً به عنوان مثال يكي از پوزيتيويست‌ها مي‌گويد كه دلم گرفته است. ما مي‌توانيم به او بگوييم كه بي‌معنا حرف نزن. دل او گرفته، چون دل او گرفته من كه دل‌گرفتگي او را نمي‌توانم تجربه كنم و او هم با ملاك خودش نمي‌تواند به من بگويد كه go and see مي‌گويي نه برو ببين، من چگونه بروم دل او را ببينم؟ دل من مال خودم است، دل او هم مال خودش است. با ملاك خودش، با ملاك تأییدپذیری و تحقيق‌پذيري و ابطال‌پذيري و اين ملاك‌ها ما بايد به او برگرديم بگوييم بي‌معنا حرف نزن در حالي كه بي‌معنا نيست، ما معتقديم اين بي‌معنا نيست، آدم وقتي مي‌گويد دلم گرفته اين براي ديگري نه تحقيق‌پذير است، نه تأييدپذير است نه ابطال‌پذير، بلكه امر شخصي است ولي در عين حال بي‌معنا هم نيست و اينها شاهد بر اين است كه اين‌ها غفلت كرده‌اند از اين نكات و توجه به جوانب اين مسئله نداشته‌اند و رفتار‌هاي خودشان هم مناقض با مباني خودشان است.

بله حالا بايد از خودشان پرسيد كه شما قبول داريد يا نه، ولي اين اشكال را ما به آن‌ها مي‌توانيم بكنيم كه شما با اين حرف‌هايي كه زديد در واقع انكار دل و انكار عقل و انكار فطرت و انكار ارتكاز و همه اين‌ها را كرديد.

ما با پوزیتیویست‌ها كار داريم كه تجربه‌گرا هستند، اين‌ها عقل‌گرا نيستند. يعني عقل را ابطال مي‌كنند يعني عقل‌ را انکار مي‌كنند، مي‌گويند قضاياي عقليه صرف بي‌معنا است. به هر حال ما نظرمان اين است كه كساني كه اين حرف‌ها را بزنند و روي اين مبنا بخواهند بايستند اين اشكالات بر آن‌ها وارد است.

 

 


بالای صفحه اصلی