- 1 ربيع الاول 1439 - 28 آبان 1396 - ساعت 17:20
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 26938
تعداد مشاهدات : 10342

مطهری، طاهر مطّهر

بسم الله الرحمن الرحیم

 

      خواستم در تعریف تو حد و رسمی بنگارم، دیدم معرِّف نه تنها اجلی واعرف از معرف نیست که مساوی هم نیست، پس آن چه در توصیف تو آید شرح اللفظی بیش نمی نماید. چه اگر ارج و مقام والایت «من اظهر الاشیا» است، اماکنه مقامت « فی غایه الخفا» است، و پای قلم در این مقوله به حق چوبین است. اما «مالا یدرک کله لایترک کله»

    آب دریا را اگر نتوان کشید                                      هم به قدرتشنگی باید چشید

      آثار قلمی ات به طریق «اِنّ» سعه علمی ات را می نمایانند و اوج فکر و بلندای نبوغ ات به برهان «لِمّ» ارج کلامت را اثبات می کنند.

     حِدّت ذهنی ات از دقتی سیناوار حکایت دارد و دقایق کلماتت اشارتی به «اشارات» اوست.

     «شرح منظومه» ات انسان را در پیچاپیچ کلمات حکیم سبزواری «نجات» بخش است و پا نوشته های «اصول فلسفه» ات اندیشه های بیمار و فریب خوردگان و کج اندیشان ماتریالیست را «شفا» است.

       تشنگان معارف الهی در «اسفار» جهان بینی ات سفر می کنند و عاشقان علوم اسلامی، مولفات تو را «تحصیل» می کنند.

      اندیشه وران و فرزانگان همه از «قبسات» تو اقتباس می کنند و قلم به دستان عصر هر یک به فراخور استعداد خویش از «بحر المعارف» تو «فصوصی» اصطیاد می کنند چه که به راستی، أسس حِکمی را در لا به لای نصوص فکری تو باید جُست.

     حکمت اشراق و «شواهد ربوبیّت» حق در گفتار و رفتارت هوید است و دریای دانش و تقوایت «گوهر مراد» را به عاشقان هدیه می کند.

        آنچه گفته ای و نوشته ای «شوارق الهامی» است که از عقل محض گرفته ای و بر «مشاعر» طالبان افاضه نموده ای.

       «بدایه» و «نهایه» فضل تو ناپید است و آثار و تألیفات ات هر یک «میزان» ی است که بدان می توان سخن ها را محک زد.

    هراثرت «عرشیه» ایست محکم و متین که عقول فرشیان را به حقیقت رهنمون می سازد و «غُررحِکَم» و «دُرر کَلِم» را به انسان می آموزد.

    آثار تو نه فقط «حاوی» «مباحث مشرقیه» است که مسائل مغربیه نیز به مقتضای حال و مقال در آن ها مندرج است.

      به راستی آن چه گفته ای و نوشته ای ندای «فطرت» انسان است و به حق که «شناخت» ات از «انسان کامل» شناختی است حقیقی و به روش «رئالیسم».

    تو به راستی کلام و عقاید را از حشو و زواید «تجرید» کردی و لطائف ناب و ظرائف نایاب را در «دره التاج» آثارت عرضه کردی.

    ای استاد بزرگ:  

   دقایق فکری و رقائق ذوقی ات هر یک منشأ «فتوحات» شدند و «اسرار حکم» را باز نمودند و هر یک «کشف الاسراری» گشتند «مُقنِع» و «مفید» و «مغنی».

    مجموعه آثار تو‌ «جوهر النضید» ی است که «قواعد مرام» خدایی و قوائم «حکمت الهی» را استحکام می بخشد و اصول معارف آسمانی را باز می گویند.

       ای استاد وارسته:

       تو در «مصنفات» خود به خوبی «اسرار شریعت» را باز نمودی و در هر زمان و مکان که مقتضی موجود و مانع مفقود بود، «رشحاتِ بحار» حکمت و فلسفه اسلام را تبیین نمودی.

     به راستی «کشف مراد» حکیمان و فیلسوفانی چون ابن سینا، شیخ اشراق و صدرای شیرازی کار آسانی نیست، امّا انصافاً آن چه از «جذوات» و «تلویحات» که در باب «کشف حقایق» کلمات آن اساطین حکمت و اساتید معرفت گفته ای و نوشته ای، برای مشتاقان «اساس الاقتباس» است.

«مقابسات» و «مباحثات»ی که در شرح مبسوط منظومه مندرج است حکایت از ژرفای علمی ات دارند و «لمعاتی الهی» اند که «دُرَر فوائد» و اصول قواعد را ارائه می کنند.

      آن چه در باب علوم اسلامی هم چون  منطق، فلسفه، اصول، فقه، عرفان و حکمت عملی تصنیف کرده ای، گرچه هر یک «مختصری» از «مطوّل» است اما هر کدام «تلخیص المحصّلی» است که «مشارع» آشنایی با معارف اسلامی را نشان می دهند و شوق و شور مطالعه و تحقیق را در مبتدیان بر می انگیزند.

      سخن گفتن در «حاشیه» نوشتار و گفتار تو که هر یک «عروه» ای است برای اهل خلوت و جلوت و «منازل السائرینی» است برای اهل معرفت، خود «شرح مطالعی» است مفصل و محتاج «لوائحی» است «مطوّل» ، اما افسوس که مجال، تنگ است و این قلم در این وادی، لنگ.

      آن چه در پایان باید گفت این است که تو «واحدی» بودی «کثیر» و چه خوب نشان دادی که «جمع اضداد» هرگز محال نیست و «قاعدة الواحد» که می گوید: «از واحد جز واحد صادر نمی شود» در امثال تو جاری نیست.

        تو عالمی جامع بودی و به مصداق «بسیط الحقیقه کل الاشیاء»  در هر صحنه و میدانی حضور و بروز داشتی و به خوبی تجّلی می نمودی و در برابر مهاجمان به فرهنگ آسمانی و معارف وحیانی، مصارعی مقاوم بودی.

دریغا که چون هویت و شخصیت ات مقول به تشکیک است و بیان کُنه مقامت امری متعسر، بل متعذر می نماید و محتاج سنخیت و نیل به مقام جمع الجمعی است، این قلم را توان آن نیست که بیش از این در این باب بنگارد و آن چه شاید و باید بگوید.  و السلام.

 

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :
بالای صفحه اصلی